
موضوعات اصلی
» صفحه اول
» تبلیغات
مطالب سایت
امکانات سایت
موضوعات اخبار سایت
ولایت فقیه
» وظایف
فرق و ادیان
» مسیحیت
» یهودیت
» اسلام
» زرتشت
»»» مکاتب
» بهائیت
شهدای اسلام
»»» شهدای شهرستان
»»» شهدای کربلا
زندگینامه بزرگان
معرفت و شناخت
» غربشناسی
جنگ نرم
» جنگ نرم
» فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی
متون ادبی
» حکایات
خاطرات
احکام
» نماز
|
امام خامنه ای در دیدار امروز با مردم قم با اشاره به اینکه وضعیت کنونی ما شعب ابیطالبی نیست بلکه بدر و خیبر است جنگ بدر پیش بینی کردند که حضور مردم در عرصه های حساس کشور مانند در اینجا با توجه به اشاره معظم له سه تاریخی ذکر شده را ملاحظه می کنید. ماجرای شعب ابیطالب پس از ماجرای اسراء و معراج - که خود دلیلی بر رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود- و بعد از هجرت مسلمانان به حبشه، قدرت پیامبر و یارانش روز به روز افزوده شده و تعداد مسلمین رو به ازدیاد گذاشت. دشمنان اسلام با دیدن این صحنه نگران شده فلذا در دارالندوه گرد هم آمدند و عهدنامه ای برای تحریم اقتصادی و اجتماعی بنی هاشم تنظیم نمودند. در متن عهدنامه چنین نوشتند «از این پس نباید کسی به فرزندان هشام و عبدالمطلب زن دهد یا از آنان زنی بخواهد. نباید چیزی به آنان بفروشد و چیزی از آنان بخرد». سپس عهدنامه ی مذکور را بر کعبه آویختند. این عهدنامه با هدف کشتن پیامبر تنظیم شده و به موجب آن مشرکین با یکدیگر پیمان بستند از یکدیگر حمایت کرده و در برابر نبی اکرم (ص) با هم متحد باشند.
وقتی خبر فوق به گوش ابوطالب رسید، بنی هاشم را فراخواند و آنها را به کعبه و رکن و مقام و مشاعر در کعبه قسم داد که اگر تیغی به پای محمد (ص) فرو رفت به سرعت حاضر شوند و قیام کنند (یعنی در برابر کوچکترین آزار پیامبر حساس و آماده ی دفاع باشند). بعد از این صحبت ابوطالب، پیامبر (ص) را به شعب ابی یوسف که به شعب ابی طالب معروف بود برد. در آنجا حدود سه یا چهار سال به حفاظت شبانه روزی از پیامبر پرداخت و علاوه بر اینکه خود از رسول الله (ص) محافظت می نمود فرزندان و برادرزادگانش را نیز به این امر سفارش کرد.
پیشنهاد مشرکین به ابوطالب:
وضعیت مسلمین در شعب:
جنگ بدر پيش از اين در حوادث سال دوم گفته شد كه رسول خدا(ص)در ماه جمادى الاولبا گروهى از مهاجرين از مدينه تا جايى به نام عشيره رفت ولى با كاروان قريش برخورد نكرده و پس از چند روز كه در آنجا ماندند به مدينه بازگشت و در آن وقت كاروان به سوى شام مىرفت، در هنگام مراجعت كاروان نيز پيغمبر اسلام دو نفر از مهاجرين به نام سعيد بن زيد و طلحه را براى كسب اطلاع از آنها فرستاد و به دنبال آن نيز خود آن حضرت آماده حركتشد.
كاروان مزبور به سركردگى ابو سفيان و همراهى سى يا چهل نفر از قرشيان كه از آن جمله عمرو بن عاص و مخرمة بن نوفل بود از شام باز مىگشت و خود ابو سفيان نيز از ترس آنكه مبادا مورد حمله مسلمانان قرار گيرد پيوسته از مسافرينى كه به او بر مىخوردند وضع راه را پرسش مىكرد تا آنكه شنيد محمد(ص)به منظور حمله به كاروان از مدينه خارج شده.
ابو سفيان بىدرنگ ضمضم بن عمرو غفارى را مامور ساخت تا بسرعتخود را به مكه برساند و به قريش اطلاع دهد كه كاروان و اموالشان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته و براى محافظت كاروان از مكه كوچ كنند.
ضمضم بسرعتخود را به مكه رسانيد و در حالى كه بينى شتر خود را بريده بود و پالانش را وارونه كرده و جامه خود را دريده بود وارد شهر شد و فرياد مىزد:
اى گروه قريش اموال خود را دريابيد!كاروان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته!فورا حركت كنيد كه اگر دير بجنبيد همه را خواهند برد!
ابو جهل كه اين خبر را شنيد بىتابانه اين طرف و آن طرف مىرفت و مردم را براى حركتبه سوى كاروان تحريك مىنمود و اگر تحريكات او هم نبود همان خبر ضمضم بن عمرو براى جنبش مردم مكه كافى بود زيرا كمتر كسى بود كه در ميان كاروان قريش مالى نداشته باشد.
و بدين ترتيب بزرگان قريش مانند امية بن خلف، ابو جهل، عتبه، شيبه و ديگران و از بنى هاشم نيز عباس بن عبد المطلب و به گفته برخى طالب بن ابى طالب و جمع ديگرى با ساز و برگ جنگ از مكه خارج شدند و هنگامى كه در خارج شهر، سان ديدند سپاهى عظيم و مسلح كه حدود هزار نفر مىشدند حركت كرده بود، و همراه خود هفتصد شترو دويست و يا چهارصد اسب داشتند و همگى زره و اسلحه بر تن داشتند.
لشكر اسلام رسول خدا(ص)نيز وقتى از مدينه خارج شد عمرو بن ام مكتوم را به جاى خويش منصوب داشت و با گروهى از مهاجر و انصار كه سيصد و سيزده نفر يعنى هشتاد و دو نفر مهاجر و بقيه از انصار بودند و بسختى هفتاد شتر حركت داده و اسلحه مختصرى كه به گفته مورخين شش زره و هفتشمشير بود (1) با خود داشتند به راه افتادند.
براى سوار شدن و استفاده از اين هفتاد شتر هر سه يا چهار نفر به نوبتيكى از شتران را سوار مىشدند، مانند آنكه رسول خدا(ص)، على بن ابيطالب و مرثد بن ابى مرثد يك شتر نصيبشان شده بود و حمزة بن عبد المطلب، زيد بن حارثه، ابو كبشه و انسه يك شتر داشتند.
از آن سو ابو سفيان وقتى مطلع شد پيغمبر با مسلمانان از يثرب حركت كردهاند براى آنكه دچار زد و خورد با آنها نشود و برخورد با ايشان ننمايد، همه جا با احتياط مىرفت و هر كجا مىرسيد تفحص و جستجو مىكرد و بخصوص وقتى به حدود بدر رسيد و دانست مسلمانان در آن نزديكيها هستند راه را كج كرده و نگذاشت كاروانيان به بدر نزديك شوند و بسرعت آنها را از منطقه دور كرد و سرانجام توانست كاروانيان را از مناطق خطر بگذراند و اطمينان پيدا كرد كه ديگر مسلمانان به آنها دسترسى پيدا نخواهند كرد.
اما كار از كار گذشته بود و لشكر قريش با تمام تجهيزات و نفرات از مكه بيرون آمده بود و با اينكه ابو سفيان براى آنها پيغام فرستاد كه خروج شما براى محافظت كاروان بوده و اكنون كاروان از خطر گذشت و ديگر نيازى به آمدن شما نيست و بى جهتخود را به جنگ با مسلمانان دچار نكنيد، اما غرور و نخوت برخى چون ابو جهل كه مغرور تجهيزات و كثرت لشكريان خود شده بودند مانع از بازگشت آنانشد و گفتند: ما بايد تا«بدر»پيش برويم و چند روز در آنجا به عيش و نوش و رقص و پايكوبى بپردازيم و ابهت و عظمتخود را به رخ عرب و مردم يثرب بكشيم، تا براى هميشه رعب و ترس از ما در دلشان جاىگير شود و فكر جنگ و كارزار با ما را از سر دور سازند.
نظر خواهى رسول خدا(ص) رسول خدا(ص)همچنان كه پيش مىرفت مطلع شد كه مردم قريش و سران ايشان با لشكرى بزرگ براى حفاظت از كاروانيان از مكه بيرون آمدهاند و كاروان قريش نيز از آن حدود گذشته است و از اينجا به بعد پيشروى رسول خدا(ص)و همراهان به جلو صورت تازهاى پيدا مىكند و حساب برخورد و جنگ با لشكر قريش در پيش است، از اين رو در جايى به نام«ذفران»توقف كرد و اصحاب و همراهان خود را جمع كرده و از جريان حركت قريش و لشكر مجهز ايشان آنان را مطلع ساخت و در بازگشتبه مدينه و يا پيشروى و جنگ با قريش از آنها نظر خواهى كرده به مشورت پرداخت.
مهاجرين به طور مختلف نظر دادند، چنانكه ابو بكر و عمر برخاسته و شبيه به يكديگر گفتند: «انها قريش و خيلاؤها، ما آمنت منذ كفرت، و لا ذلت منذ عزت و لم نخرج على اهبة الحرب» (2) [اينان قريش هستند با تمام فخر و بزرگمنشى، از روزى كه كافر شده ايمان نياورده، و از روزى كه عزيز گشته خوار نگشتهاند و ما به آهنگ جنگ و آمادگى با كارزار از مدينه نيامدهايم]و بدين ترتيب جنگ را مصلحت ندانستند، ولى مقداد بن عمرو - يكى ديگر از مهاجرين - برخاسته و چنين گفت:
[اى رسول خدا هر چه خداوند براى تو مقرر فرموده بدون تامل انجام ده و مطمئن باش كه ما پيرو تو و گوش به فرمان توييم، و ما همچون بنى اسرائيل نيستيم كه به موسى گفتند: تو با پروردگارت برويد و جنگ كنيد و ما در اينجا نشسته و نظارت مىكنيم. . . !بلكه ما مىگوييم: تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد و ما هم پشتسر شمامىجنگيم!
اى رسول خدا سوگند بدان خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده ما را تا هر كجا برانى همراه تو خواهيم آمد و پشتسر تو هستيم!]رسول خدا(ص)چهرهاش باز و خوشحال شد و ضمن تحسين و تقدير از او باز هم به صورت نظر خواهى فرمود:
اى مردم بگوييد چه بايد كرد؟و راهى پيش پاى من بگذاريد؟
اين بار روى سخن متوجه انصار مدينه بود كه بيشتر آن گروه را تشكيل مىدادند - آنها در پيمان عقبه تنها دفاع از پيغمبر را به عهده گرفته بودند و پيمانى براى جنگ با دشمنان آن حضرت نبسته بودند - رسول خدا(ص)مىخواست نظريه آنها را بداند و ببيند آيا آنها نيز آماده جنگ هستند يا نه.
سعد بن معاذ منظور پيغمبر را دانست و از جانب انصار آمادگى خود را اعلام كرده چنين گفت: اى رسول خدا ما به تو ايمان آورده و تصديقت كرديم اكنون نيز دنبال تو و آماده فرمان توايم، به خدا سوگند اگر به دريا بزنى ما هم پشتسر تو در دريا فرو خواهيم رفت و يك نفر از ما از فرمانبردارى و پيروى تو تخلف نخواهد كرد. . .
- براى ما هيچ دشوار نيست كه فردا با دشمن رو به رو شويم و ما در جنگ مردمانى شكيبا و بردبار و هنگام برخورد با دشمن پا برجا و ثابت هستيم. به اميد خدا حركت كن و ما را نيز با خود به هر جا كه مىخواهى ببر!
سخنان گرم و پرشور سعد، رسول خدا(ص)را به نشاط آورد و فورا دستور حركت داد و مژده پيروزى بر دشمن را به آنها داده فرمود: به خدا سوگند گويى هم اكنون جاهاى كشته شدن سران دشمن را پيش روى خود مىبينم.
لشكر مسلمانان همچنان تا نزديك بدر و چاههاى آبى كه در آنجا بود پيش رفت و در آن نزديكى توقف نمود و چون شب شد على بن ابيطالب، زبير بن عوام و سعد بن ابى وقاص را با چند تن ديگر مامور ساختبه كنار چاه بدر بروند بلكه خبر تازهاى از قريش كسب كنند و به اطلاع آن حضرت برسانند و خود به نماز ايستاد.
على(ع)و همراهان به كنار چاه آمدند و در آنجا به دو نفر كه يكى نامش اسلم وديگرى ابو يسار بود و به منظور بردن آب براى لشكريان قريش آمده بودند برخورد كردند و آن دو را دستگير نموده با شترى كه براى حمل آب همراه داشتند به نزد رسول خدا(ص) آوردند.
پيغمبر مشغول نماز بود و مسلمانان شروع به بازجويى از آن دو كرده و در اين ميان رسول خدا(ص)نيز نماز خود را تمام كرده و از آن دو پرسيد:
اخبار قريش را به من بازگوييد؟
آن دو خود را معرفى كرده گفتند: به خدا آنها در همين نزديكى و پشت اين تپه هستند.
پيغمبر پرسيد: آنها چقدر هستند؟
- زيادند!
- نفراتشان چه اندازه است؟
- نمىدانيم!
- هر روز چند شتر مىكشند؟
- بعضى از روزها نه شتر و گاهى ده شتر!
رسول خدا(ص)در اينجا تاملى كرد و فرمود: اينها بين نهصد تا هزار نفر هستند.
- از اشراف و بزرگان قريش چه كسانى همراهشان آمده؟
گفتند: عتبه، شيبة، ابو البخترى، حكيم بن حزام، نوفل بن خويلد، حارث بن عامر، عمرو بن عبدود، طعيمة بن عدى، ابو جهل، امية بن خلف. . . و گروه زيادى از سران قريش را نام بردند.
رسول خدا(ص)كه نام آنها را شنيد رو به مسلمانان كرده فرمود:
- مكه اكنون جگر گوشههاى خود را به سوى شما فرستاده!
تصميم به جنگ به ترتيبى كه گفته شد هر دو گروه آماده جنگ شده بودند و به منظور مقاتله و كارزار پيش مىرفتند، رسول خدا و همراهان پيش از قرشيان به چاههاى بدر رسيدند ودر كنار اولين چاه فرود آمدند، در اينجا ابن هشام و ديگران نوشتهاند كه: «حباب بن منذر»يكى از مسلمانان كه به وضع آن بيابان آشنا بود پيش آمده گفت: اى رسول خدا آيا به دستور خدا در اينجا فرود آمدى و وحيى در اين باره بر تو نازل شده و قابل تغيير نيستيا روى مصالح جنگى است؟
فرمود: نه!وحيى در اين باره نازل نشده و روى مصالح است!
عرض كرد: پس دستور دهيد مردم همچنان تا آخرين چاه پيش روند و در آنجا منزل كنيم و روى چاههاى آب را ببنديم و حوضى درست كرده آن را پر از آب كنيم تا در نتيجه چاههاى آب در اختيار ما باشد و بدين ترتيب برترى بر دشمن داشته باشيم.
پيغمبر اين راى را پسنديد و دستور داد بر طبق گفته او عمل كنند.
اما برخى اين حديث را مخدوش دانسته و گفتهاند: با سابقهاى كه ما از پيغمبران الهى و اوصياى آنها داريم كه رسمشان نبوده در هيچ مقطعى حتى در سختترين شرايط جنگى، آب را به روى دشمن ببندند (3) و بخصوص اختلافى كه در اين نقل هست اين روايت قابل خدشه و ترديد بوده، و پذيرفتن آن مشكل است.
و نيز همانها نقل كردهاند كه: پس از فرود آمدن لشكر، سعد بن معاذ پيش آمده عرض كرد: اى رسول خدا گروهى از ما كه نمىدانستند خواهى جنگيد همراه ما نيامدهاند و ما در دوستى تو از آنها محكمتر نيستيم، اينك بهتر آن است در پشت جبهه جنگ سايبانى براى تو فراهم سازيم و چند اسب تندرو نيز در آنجا آماده كنيم كه اگر ما كستخورديم شما به وسيله يكى از آن اسبان خود را به يثرب رسانده و به كمك آنها تبليغ دين و جهاد با دشمنان را دنبال كرده و از خود دفاع كنى!رسول خدا(ص)او را دعا كرده و اين كار نيز انجام شد و ابو بكر نيز نزد پيغمبر آمده در آن سايبان و«عريش»جاى گرفت.
ولى با توجه به روايت طبرى (4) كه مىگويد: آن حضرت را در هنگام جنگ مشاهده كردند كه شمشير برهنهاى در دست داشت و به دنبال مشركان مىرفت و اين آيه رامىخواند:
«سيهزم الجمع و يولون الدبر»
و روايت واقدى در مغازى كه گويد: در هنگام جنگ آن حضرت در وسط اصحاب و ياران بود (5) و روايت ديگر طبرى و سيره حلبيه و كتاب البداية و النهاية (6) كه از امير المؤمنين(ع)نقل شده كه فرمود:
«لما كان يوم بدر اتقينا المشركين برسول الله(ص)و كان اشد الناس باسا و ما كان احد اقرب الى المشركين منه(ص). . . »
[چون روز بدر شد ما از حمله مشركان به رسول خدا پناه مىبرديم و آن حضرت از همه بيشتر تلاش و شهامت داشت و كسى از آن حضرت به مشركان نزديكتر نبود. ]و روايت ديگرى كه در نهج البلاغه (7) از آن حضرت نقل شده كه درباره همه جنگها به طور عموم به همين مضمون مىفرمود:
«كنا اذا احمر الباس اتقينا برسول الله(ص)فلم يكن احد اقرب الى العدو منه»
و با توجه به اينكه در آن موقعيت از كجا مىتوانستند اين مقدار شاخه خرما در آن بيابانى كه درختخرما نبود پيدا كنند، چنانكه ابن ابى الحديد گفته است. . . اين حديث نيز مورد ترديد و خدشه است و الله اعلم.
بارى كارها انجام شد و لشكر مسلمانان خود را آماده جنگ با قريش كردند در اين وقتسپاه مجهز قريش از راه رسيد و چون از تپهاى كه رو به روى مسلمانان بود سرازير شدند رسول خدا(ص)سر به سوى آسمان بلند كرده گفت:
[بار الها اين قريش است كه با تمام نخوت و تكبر خود به سوى ما مىآيند تا به دشمنى با تو برخاسته و رسول تو را تكذيب كنند، پروردگارا من اينك چشم به راه نصرت و يارى تو هستم همان نصرتى كه به من وعده دادهاى، پروردگارا تا شام نشده آنان رانابود كن!]
ترديد قريش در جنگ لشكر قريش رو به روى مسلمانان فرود آمده و منزل كردند، و آن روز جمعه هفدهم رمضان بود و در ابتدا مسلمانان در نظر آنها اندك آمدند اما براى اطلاع بيشتر از وضع ايشان عمير بن وهب جمحى را مامور كردند به مسلمانان نزديك شود و از وضع لشكر و نفرات و تجهيزات آنها اطلاعاتى به دست آورده به آنها گزارش دهد.
عمي
توجه: کپی برداری از مطالب پایگاه اینترنتی مجمع فرهنگی محبان شهدا فقط با ذکر منبع کامل مجاز می باشد .مرتبط باموضوع : پنجاه نام دیگر عید غدیر خم [ دوشنبه، 23 آبان ماه، 1390 ] 36 مشاهده
متن کامل خطبه پیامبر در روز غدیر خم [ دوشنبه، 23 آبان ماه، 1390 ] 59 مشاهده
|
امتیاز دهی به مطلب |