موضوعات

موضوعات اصلی
» صفحه اول

   » نقشه سایت

   » آمار بازدید سایت

   » تبلیغات

مطالب سایت

   » مقالات سایت

   » سوالات رایج

   » ارسال مطلب برای سایت

   » آرشیو اخبار

امکانات سایت

   » گالری تصاویر تصادفی

   » معرفی سایت به دوستان

   » ارتباط با مسئولین سایت

   » برترین های سایت

   » دریافت فایل از سایت

   » قرآن کریم به صورت

     آنلاین


         موضوعات اخبار سایت

 


 
فصل الخطاب های رهبری

 

موعود و آخرالزمان

 

 ولایت فقیه


  » لزوم عملی

 

      » لزوم عقلی

 

      » احادیث و روایات

 

      » وظایف

 

  فرق و ادیان

 

      » مسیحیت

 

      » یهودیت

 

      » اسلام

 

      » زرتشت

 

      »»» مکاتب

 

                        » بهائیت

 

  شهدای اسلام

 

       »»» شهدای شهرستان

 

                     » وصیت نامه


                     » زندگینامه

 

       »»» شهدای کربلا

 

                      » زندگینامه

 

   زندگینامه بزرگان

 

     » زندگی نامه ائمه(ع)

 

     » زندگی نامه امام خمینی(ره)

 

     » زندگی نامه امام خامنه ای

 

     » زندگینامه بزرگان

 

  معرفت و شناخت

 

     » دین شناسی

 

     » خدا شناسی

 

     » خود شناسی

 

     » غربشناسی

 

  جنگ نرم

 

     » جنگ نرم

 

     » فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی

 

   متون ادبی

 

     » حکایات

 

     » متون آموزنده

 

  خاطرات

 

      » خاطراتی از امام خامنه ای

 

  احکام

 

       » حجاب و زن

 

       » روابط دختر و پسر

 

       » نماز

 

دسترسی سریع

تصاویر تصادفی شهدا



ذکر هفته
اوقات شرعی شهر های مختلف
?

امام خامنه ای در دیدار امروز با مردم قم با اشاره به اینکه وضعیت کنونی ما شعب ابیطالبی نیست بلکه بدر و خیبر است جنگ بدر پیش بینی کردند که حضور مردم در عرصه های حساس کشور مانند انتخابات دشمن شکن خواهد بود.

در اینجا با توجه به اشاره معظم له سه تاریخی ذکر شده را ملاحظه می کنید.

ماجرای شعب ابیطالب

پس از ماجرای اسراء و معراج - که خود دلیلی بر رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود- و بعد از هجرت مسلمانان به حبشه، قدرت پیامبر و یارانش روز به روز افزوده شده و تعداد مسلمین رو به ازدیاد گذاشت. دشمنان اسلام با دیدن این صحنه نگران شده فلذا در دارالندوه گرد هم آمدند و عهدنامه ای برای تحریم اقتصادی و اجتماعی بنی هاشم تنظیم نمودند. در متن عهدنامه چنین نوشتند «از این پس نباید کسی به فرزندان هشام و عبدالمطلب زن دهد یا از آنان زنی بخواهد. نباید چیزی به آنان بفروشد و چیزی از آنان بخرد». سپس عهدنامه ی مذکور را بر کعبه آویختند. این عهدنامه با هدف کشتن پیامبر تنظیم شده و به موجب آن مشرکین با یکدیگر پیمان بستند از یکدیگر حمایت کرده و در برابر نبی اکرم (ص) با هم متحد باشند.



وقتی خبر فوق به گوش ابوطالب رسید، بنی هاشم را فراخواند و آنها را به کعبه و رکن و مقام و مشاعر در کعبه قسم داد که اگر تیغی به پای محمد (ص) فرو رفت به سرعت حاضر شوند و قیام کنند (یعنی در برابر کوچکترین آزار پیامبر حساس و آماده ی دفاع باشند). بعد از این صحبت ابوطالب، پیامبر (ص) را به شعب ابی یوسف که به شعب ابی طالب معروف بود برد. در آنجا حدود سه یا چهار سال به حفاظت شبانه روزی از پیامبر پرداخت و علاوه بر اینکه خود از رسول الله (ص) محافظت می نمود فرزندان و برادرزادگانش را نیز به این امر سفارش کرد.
در این مدت مشرکین نیز بیکار ننشسته با آنکه تعداد قابل توجهشان قطع رابطه ی کامل با بنی هاشم نموده بودند و با حدود چهل مهر و امضا در پای عهدنامه ی مذکور عزم خود را در مبارزه ی با اسلام نشان داده بودند با این حال هر کاروانی به سمت مکه می آمد ابوجهل یا عاص ابن وائل یا نضر ابن حارث یا عقبه ابن ابی معیط بر سر راه آن رفته و افراد کاروان را از فروختن هر چیزی به بنی هاشم منع می کردند و آنها را تهدید می کردند که اگر چیزی به بنی هاشم بفروشند اموالشان را غارت خواهند کرد. در اثر این تهدیدات از میان کسانی که وارد مکه می شدند هیج کس جرات نمی کرد چیزی به بنی هاشم بفروشد و هر کس چیزی به ایشان می فروخت اموالش را غارت می کردند.
در مدت محاصره ی شعب، مسلمین داخل شعب با اموال خدیجه یا از طریق برخی از آشنایانشان امرار معاش می کردند. شبانه برای ایشان بصورت مخفیانه گندم و دیگر مواد ضروریشان را می آوردند و خدیجه تمام اموال خود را به رسول اکرم (ص) بخشیده بود تا ایشان به هر شکل لازم در آن تصرف کند.
محاصره ی شعب چندین سال طول کشید و در تمام این مدت مسلمین محصور در آن بجز ایام حج در اوقات دیگر امان نداشتند و داد و ستد نمی کردند.
در مکه هر سال دو موسم برپا می شد یکی موسم عمره در ماه رجب و دیگری موسم حج در ماه ذی الحجه. هنگامیکه موسم عمره یا حج فرا می رسید مسلمین از شعب خارج می شدند و به داد و ستد می پرداختند و پس از اتمام موسم همه گی به شعب بازگشته و تا موسم بعد کسی جرات نمی کرد از آن خارج شود.
رسول الله (ص) نیز در هر موسمی از شعب خارج شده و نزد قبایل عرب می رفت و به آنها می فرمود: «مرا حمایت کنید تا مقداری از کتاب خدا را برای شما بخوانم و در عوض خداوند به شما بهشت را عطا می کند»، اما ابولهب در پشت سر وی حرکت می کرد و می گفت: «حرفهای او را قبول نکنید برادرزاده ام جادوگر و دروغگوست» -العیاذ بالله-.

پیشنهاد مشرکین به ابوطالب:
وقتی قریش دید از راه محاصره ی شعب هم راهی به جایی نمی برد، به ابوطالب پیغام فرستاد که «محمد (ص) را به ما بسپار تا او را به قتل برسانیم، (اگر چنین کنی) تو را پادشاه خویش قرار می دهیم». ابوطالب از این سخن رنجیده و قصیده ای با این مطلع گفت:
1- فلما رایت القوم لاودفیهم و قد قطعوا کل العری و الوسائل
2- الم تعلموا ان ابننا لا مکذب لدنیا و لا یعبا بقول الا باطل
3- و ابیض یستسقی الغمام بوجهه شمال الیتامی عصمه للارامل
ترجمه: 1- هنگامیکه دیدم قبیله ها هیچ گونه مهر و عطوفتی ندارند و تمام توشه ها و ابزار را (از ما) دریغ کردند
2- (به ایشان گفتم): آیا نمی دانید این فرزند ما نزد ما دروغ گو نیست؟ و به سخنان باطل اعتنایی نمی کند؟
3- او همان سفیدرویی است که بوسیله ی او طلب باران می شود و امید و پشت و پناه یتیمان و بیوه زنان (و هر شخص ضعیف دیگری) است.
وقتی ابوطالب این قصیده را سرود مشرکین از او ناامید شدند.

وضعیت مسلمین در شعب:
اوضاع به سختی می گذشت و مسلمین داخل شعب تحت فشار زیادی بودند اما به همت امیرالمومنین علی (ع) غذا و مایحتاج ایشان از مکه به دستشان می رسید. علی (علیه السلام) بارها و بارها به خاطر دیگر مسلمین جان خود را به خطر انداخته و مخفیانه برای تهیه ی توشه به مکه می رفت و این در شرایطی بود که اگر مشرکین به او دست می یافتند زنده اش نمی گذاشتند.
از دیگر شجاعتهای حضرت امیر آن بود که شبهای متعددی در بستر پیامبر می خوابید تا جان او در امان باشد. ابوطالب شبها وقتی همه به بستر خود رفته و پیامبر نیز در بستر خود قرار می گرفت و افراد داخل دره او را در بستر خود مشاهده می کردند، می آمد و علی را در بستر پیامبر قرار می داد و پیامبر را به جای امنی منتقل می کرد. تقریبا سه سال به همین منوال گذشت و محاصره ی شعب همچنان ادامه داشت تا اینکه روزی پیامبر اکرم اسلام (ص) به عموی خود ابوطالب خبر داد آنچه در عهدنامه ی مشرکین مبنی بر قطع رحم و ستم به مسلمین ثبت شده بود توسط موریانه خورده شده و تنها چیزی که در آن مانده عبارت «باسمک اللهم» می باشد. وقتی ابوطالب این خبر غیبی را شنید به همراه جمعی از هاشمیان به سوی قریش رفت. وقتی مشرکین او را دیدند گفتند: «گرسنگی آنها را وادار به خروج کرد». او گفت: «من برای شما (خبر) خیری آورده ام، اینک شخصی را به سوی عهدنامه ی خود بفرستید بین ما و شما صلح برقرار شود». مشرکین فردی را فرستادند تا درباره ی آنچه ابوطالب گفته بود تحقیق کند، او پس از مدتی عهدنامه را آورد و پیش روی آنها گذاشت. ابوطالب گفت: «برادرزاده ام به من اطلاع داد که خداوند موریانه را به سوی عهدنامه فرستاده و - موریانه - تمام عبارتهای حاوی قطع رحم و گناه را خورده و اسامی خدا را (فقط) باقی گذاشته، حال اگر این مطلب صحیح بود، شما از ستم بر ما دست بردارید، اگر دروغ بود ما او (=پیامبر) را به شما وامی گذاریم تا وی را به قتل برسانید».
چون مهر مشرکین نیز برپای عهدنامه باقی بود فلذا نمی توانستند به فکر انکار آن باشند، زمانی هم که ابوطالب سخنان فوق را ایراد کرد، همه ی مردم فریاد زدند: «ای ابوطالب! منصفانه با ما رفتار کردی» لاجرم هیچ راه توجیه و فراری برای گروه مقابل نماند. آنگاه عهدنامه را گشودند و آنرا همانطور که نبی اکرم (ص) توصیف کرده بود یافتند. در اثر این واقعه عده ی زیادی از مردم اسلام آوردند اما مشرکین قانع نشده و همچنان به مفاد عهدنامه عمل می کردند تا اینکه بین آنها دو دسته گی پیش آمد و تعدادی از آنها اقدام به شکستن عهد نامه کردند. از جمله ی این افراد «مطعم ابن عدی ابن عامر ابن لوی» و «ابوالبختری ابن هشام» و «زهیر ابن ابی امیه فخرومی» و «زمعه ابن اسود» بودند. ایشان پس از محو شدن نوشته های عهدنامه به همراه عده ای از قریش (خویشاوندان بنی هاشم) برائت خود را از آنچه در عهدنامه نوشته شده بود اعلام نمودند، ابوجهل به مقابله ی با ایشان برخواست اما آنها به مخالفتش توجه نکرده و عهدنامه را پاره کرده و عمل به آن را مردود شمردند. در این هنگام بود که محاصره ی اقتصادی و تحریمهای مختلف برعلیه مسلمین شکسته شد و مسلمانان، شعب ابی طالب را ترک کردند.

 

جنگ بدر

پيش از اين در حوادث سال دوم گفته شد كه رسول خدا(ص)در ماه جمادى الاول‏با گروهى از مهاجرين از مدينه تا جايى به نام عشيره رفت ولى با كاروان قريش برخورد نكرده و پس از چند روز كه در آنجا ماندند به مدينه بازگشت و در آن وقت كاروان به سوى شام مى‏رفت، در هنگام مراجعت كاروان نيز پيغمبر اسلام دو نفر از مهاجرين به نام سعيد بن زيد و طلحه را براى كسب اطلاع از آنها فرستاد و به دنبال آن نيز خود آن حضرت آماده حركت‏شد.

 

كاروان مزبور به سركردگى ابو سفيان و همراهى سى يا چهل نفر از قرشيان كه از آن جمله عمرو بن عاص و مخرمة بن نوفل بود از شام باز مى‏گشت و خود ابو سفيان نيز از ترس آنكه مبادا مورد حمله مسلمانان قرار گيرد پيوسته از مسافرينى كه به او بر مى‏خوردند وضع راه را پرسش مى‏كرد تا آنكه شنيد محمد(ص)به منظور حمله به كاروان از مدينه خارج شده.

 

ابو سفيان بى‏درنگ ضمضم بن عمرو غفارى را مامور ساخت تا بسرعت‏خود را به مكه برساند و به قريش اطلاع دهد كه كاروان و اموالشان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته و براى محافظت كاروان از مكه كوچ كنند.

 

ضمضم بسرعت‏خود را به مكه رسانيد و در حالى كه بينى شتر خود را بريده بود و پالانش را وارونه كرده و جامه خود را دريده بود وارد شهر شد و فرياد مى‏زد:

 

اى گروه قريش اموال خود را دريابيد!كاروان در خطر حمله محمد و يارانش قرار گرفته!فورا حركت كنيد كه اگر دير بجنبيد همه را خواهند برد!

 

ابو جهل كه اين خبر را شنيد بى‏تابانه اين طرف و آن طرف مى‏رفت و مردم را براى حركت‏به سوى كاروان تحريك مى‏نمود و اگر تحريكات او هم نبود همان خبر ضمضم بن عمرو براى جنبش مردم مكه كافى بود زيرا كمتر كسى بود كه در ميان كاروان قريش مالى نداشته باشد.

 

و بدين ترتيب بزرگان قريش مانند امية بن خلف، ابو جهل، عتبه، شيبه و ديگران و از بنى هاشم نيز عباس بن عبد المطلب و به گفته برخى طالب بن ابى طالب و جمع ديگرى با ساز و برگ جنگ از مكه خارج شدند و هنگامى كه در خارج شهر، سان ديدند سپاهى عظيم و مسلح كه حدود هزار نفر مى‏شدند حركت كرده بود، و همراه خود هفتصد شترو دويست و يا چهارصد اسب داشتند و همگى زره و اسلحه بر تن داشتند.

 

لشكر اسلام

رسول خدا(ص)نيز وقتى از مدينه خارج شد عمرو بن ام مكتوم را به جاى خويش منصوب داشت و با گروهى از مهاجر و انصار كه سيصد و سيزده نفر يعنى هشتاد و دو نفر مهاجر و بقيه از انصار بودند و بسختى هفتاد شتر حركت داده و اسلحه مختصرى كه به گفته مورخين شش زره و هفت‏شمشير بود (1) با خود داشتند به راه افتادند.

 

براى سوار شدن و استفاده از اين هفتاد شتر هر سه يا چهار نفر به نوبت‏يكى از شتران را سوار مى‏شدند، مانند آنكه رسول خدا(ص)، على بن ابيطالب و مرثد بن ابى مرثد يك شتر نصيبشان شده بود و حمزة بن عبد المطلب، زيد بن حارثه، ابو كبشه و انسه يك شتر داشتند.

 

از آن سو ابو سفيان وقتى مطلع شد پيغمبر با مسلمانان از يثرب حركت كرده‏اند براى آنكه دچار زد و خورد با آنها نشود و برخورد با ايشان ننمايد، همه جا با احتياط مى‏رفت و هر كجا مى‏رسيد تفحص و جستجو مى‏كرد و بخصوص وقتى به حدود بدر رسيد و دانست مسلمانان در آن نزديكيها هستند راه را كج كرده و نگذاشت كاروانيان به بدر نزديك شوند و بسرعت آنها را از منطقه دور كرد و سرانجام توانست كاروانيان را از مناطق خطر بگذراند و اطمينان پيدا كرد كه ديگر مسلمانان به آنها دسترسى پيدا نخواهند كرد.

 

اما كار از كار گذشته بود و لشكر قريش با تمام تجهيزات و نفرات از مكه بيرون آمده بود و با اينكه ابو سفيان براى آنها پيغام فرستاد كه خروج شما براى محافظت كاروان بوده و اكنون كاروان از خطر گذشت و ديگر نيازى به آمدن شما نيست و بى جهت‏خود را به جنگ با مسلمانان دچار نكنيد، اما غرور و نخوت برخى چون ابو جهل كه مغرور تجهيزات و كثرت لشكريان خود شده بودند مانع از بازگشت آنان‏شد و گفتند: ما بايد تا«بدر»پيش برويم و چند روز در آنجا به عيش و نوش و رقص و پايكوبى بپردازيم و ابهت و عظمت‏خود را به رخ عرب و مردم يثرب بكشيم، تا براى هميشه رعب و ترس از ما در دلشان جاى‏گير شود و فكر جنگ و كارزار با ما را از سر دور سازند.

 

نظر خواهى رسول خدا(ص)

رسول خدا(ص)همچنان كه پيش مى‏رفت مطلع شد كه مردم قريش و سران ايشان با لشكرى بزرگ براى حفاظت از كاروانيان از مكه بيرون آمده‏اند و كاروان قريش نيز از آن حدود گذشته است و از اينجا به بعد پيشروى رسول خدا(ص)و همراهان به جلو صورت تازه‏اى پيدا مى‏كند و حساب برخورد و جنگ با لشكر قريش در پيش است، از اين رو در جايى به نام‏«ذفران‏»توقف كرد و اصحاب و همراهان خود را جمع كرده و از جريان حركت قريش و لشكر مجهز ايشان آنان را مطلع ساخت و در بازگشت‏به مدينه و يا پيشروى و جنگ با قريش از آنها نظر خواهى كرده به مشورت پرداخت.

 

مهاجرين به طور مختلف نظر دادند، چنانكه ابو بكر و عمر برخاسته و شبيه به يكديگر گفتند: «انها قريش و خيلاؤها، ما آمنت منذ كفرت، و لا ذلت منذ عزت و لم نخرج على اهبة الحرب‏» (2) [اينان قريش هستند با تمام فخر و بزرگمنشى، از روزى كه كافر شده ايمان نياورده، و از روزى كه عزيز گشته خوار نگشته‏اند و ما به آهنگ جنگ و آمادگى با كارزار از مدينه نيامده‏ايم]و بدين ترتيب جنگ را مصلحت ندانستند، ولى مقداد بن عمرو - يكى ديگر از مهاجرين - برخاسته و چنين گفت:

 

[اى رسول خدا هر چه خداوند براى تو مقرر فرموده بدون تامل انجام ده و مطمئن باش كه ما پيرو تو و گوش به فرمان توييم، و ما همچون بنى اسرائيل نيستيم كه به موسى گفتند: تو با پروردگارت برويد و جنگ كنيد و ما در اينجا نشسته و نظارت مى‏كنيم. . . !بلكه ما مى‏گوييم: تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد و ما هم پشت‏سر شمامى‏جنگيم!

 

اى رسول خدا سوگند بدان خدايى كه تو را به حق مبعوث فرموده ما را تا هر كجا برانى همراه تو خواهيم آمد و پشت‏سر تو هستيم!]رسول خدا(ص)چهره‏اش باز و خوشحال شد و ضمن تحسين و تقدير از او باز هم به صورت نظر خواهى فرمود:

 

اى مردم بگوييد چه بايد كرد؟و راهى پيش پاى من بگذاريد؟

 

اين بار روى سخن متوجه انصار مدينه بود كه بيشتر آن گروه را تشكيل مى‏دادند - آنها در پيمان عقبه تنها دفاع از پيغمبر را به عهده گرفته بودند و پيمانى براى جنگ با دشمنان آن حضرت نبسته بودند - رسول خدا(ص)مى‏خواست نظريه آنها را بداند و ببيند آيا آنها نيز آماده جنگ هستند يا نه.

 

سعد بن معاذ منظور پيغمبر را دانست و از جانب انصار آمادگى خود را اعلام كرده چنين گفت: اى رسول خدا ما به تو ايمان آورده و تصديقت كرديم اكنون نيز دنبال تو و آماده فرمان توايم، به خدا سوگند اگر به دريا بزنى ما هم پشت‏سر تو در دريا فرو خواهيم رفت و يك نفر از ما از فرمانبردارى و پيروى تو تخلف نخواهد كرد. . .

 

- براى ما هيچ دشوار نيست كه فردا با دشمن رو به رو شويم و ما در جنگ مردمانى شكيبا و بردبار و هنگام برخورد با دشمن پا برجا و ثابت هستيم. به اميد خدا حركت كن و ما را نيز با خود به هر جا كه مى‏خواهى ببر!

 

سخنان گرم و پرشور سعد، رسول خدا(ص)را به نشاط آورد و فورا دستور حركت داد و مژده پيروزى بر دشمن را به آنها داده فرمود: به خدا سوگند گويى هم اكنون جاهاى كشته شدن سران دشمن را پيش روى خود مى‏بينم.

 

لشكر مسلمانان همچنان تا نزديك بدر و چاههاى آبى كه در آنجا بود پيش رفت و در آن نزديكى توقف نمود و چون شب شد على بن ابيطالب، زبير بن عوام و سعد بن ابى وقاص را با چند تن ديگر مامور ساخت‏به كنار چاه بدر بروند بلكه خبر تازه‏اى از قريش كسب كنند و به اطلاع آن حضرت برسانند و خود به نماز ايستاد.

 

على(ع)و همراهان به كنار چاه آمدند و در آنجا به دو نفر كه يكى نامش اسلم وديگرى ابو يسار بود و به منظور بردن آب براى لشكريان قريش آمده بودند برخورد كردند و آن دو را دستگير نموده با شترى كه براى حمل آب همراه داشتند به نزد رسول خدا(ص) آوردند.

 

پيغمبر مشغول نماز بود و مسلمانان شروع به بازجويى از آن دو كرده و در اين ميان رسول خدا(ص)نيز نماز خود را تمام كرده و از آن دو پرسيد:

 

اخبار قريش را به من بازگوييد؟

 

آن دو خود را معرفى كرده گفتند: به خدا آنها در همين نزديكى و پشت اين تپه هستند.

 

پيغمبر پرسيد: آنها چقدر هستند؟

 

- زيادند!

 

- نفراتشان چه اندازه است؟

 

- نمى‏دانيم!

 

- هر روز چند شتر مى‏كشند؟

 

- بعضى از روزها نه شتر و گاهى ده شتر!

 

رسول خدا(ص)در اينجا تاملى كرد و فرمود: اينها بين نهصد تا هزار نفر هستند.

 

- از اشراف و بزرگان قريش چه كسانى همراهشان آمده؟

 

گفتند: عتبه، شيبة، ابو البخترى، حكيم بن حزام، نوفل بن خويلد، حارث بن عامر، عمرو بن عبدود، طعيمة بن عدى، ابو جهل، امية بن خلف. . . و گروه زيادى از سران قريش را نام بردند.

 

رسول خدا(ص)كه نام آنها را شنيد رو به مسلمانان كرده فرمود:

 

- مكه اكنون جگر گوشه‏هاى خود را به سوى شما فرستاده!

 

تصميم به جنگ

به ترتيبى كه گفته شد هر دو گروه آماده جنگ شده بودند و به منظور مقاتله و كارزار پيش مى‏رفتند، رسول خدا و همراهان پيش از قرشيان به چاه‏هاى بدر رسيدند ودر كنار اولين چاه فرود آمدند، در اينجا ابن هشام و ديگران نوشته‏اند كه: «حباب بن منذر»يكى از مسلمانان كه به وضع آن بيابان آشنا بود پيش آمده گفت: اى رسول خدا آيا به دستور خدا در اينجا فرود آمدى و وحيى در اين باره بر تو نازل شده و قابل تغيير نيست‏يا روى مصالح جنگى است؟

 

فرمود: نه!وحيى در اين باره نازل نشده و روى مصالح است!

 

عرض كرد: پس دستور دهيد مردم همچنان تا آخرين چاه پيش روند و در آنجا منزل كنيم و روى چاههاى آب را ببنديم و حوضى درست كرده آن را پر از آب كنيم تا در نتيجه چاههاى آب در اختيار ما باشد و بدين ترتيب برترى بر دشمن داشته باشيم.

 

پيغمبر اين راى را پسنديد و دستور داد بر طبق گفته او عمل كنند.

 

اما برخى اين حديث را مخدوش دانسته و گفته‏اند: با سابقه‏اى كه ما از پيغمبران الهى و اوصياى آنها داريم كه رسمشان نبوده در هيچ مقطعى حتى در سخت‏ترين شرايط جنگى، آب را به روى دشمن ببندند (3) و بخصوص اختلافى كه در اين نقل هست اين روايت قابل خدشه و ترديد بوده، و پذيرفتن آن مشكل است.

 

و نيز همانها نقل كرده‏اند كه: پس از فرود آمدن لشكر، سعد بن معاذ پيش آمده عرض كرد: اى رسول خدا گروهى از ما كه نمى‏دانستند خواهى جنگيد همراه ما نيامده‏اند و ما در دوستى تو از آنها محكمتر نيستيم، اينك بهتر آن است در پشت جبهه جنگ سايبانى براى تو فراهم سازيم و چند اسب تندرو نيز در آنجا آماده كنيم كه اگر ما كست‏خورديم شما به وسيله يكى از آن اسبان خود را به يثرب رسانده و به كمك آنها تبليغ دين و جهاد با دشمنان را دنبال كرده و از خود دفاع كنى!رسول خدا(ص)او را دعا كرده و اين كار نيز انجام شد و ابو بكر نيز نزد پيغمبر آمده در آن سايبان و«عريش‏»جاى گرفت.

 

ولى با توجه به روايت طبرى (4) كه مى‏گويد: آن حضرت را در هنگام جنگ مشاهده كردند كه شمشير برهنه‏اى در دست داشت و به دنبال مشركان مى‏رفت و اين آيه رامى‏خواند:

 

«سيهزم الجمع و يولون الدبر»

 

و روايت واقدى در مغازى كه گويد: در هنگام جنگ آن حضرت در وسط اصحاب و ياران بود (5) و روايت ديگر طبرى و سيره حلبيه و كتاب البداية و النهاية (6) كه از امير المؤمنين(ع)نقل شده كه فرمود:

 

«لما كان يوم بدر اتقينا المشركين برسول الله(ص)و كان اشد الناس باسا و ما كان احد اقرب الى المشركين منه(ص). . . »

 

[چون روز بدر شد ما از حمله مشركان به رسول خدا پناه مى‏برديم و آن حضرت از همه بيشتر تلاش و شهامت داشت و كسى از آن حضرت به مشركان نزديكتر نبود. ]و روايت ديگرى كه در نهج البلاغه (7) از آن حضرت نقل شده كه درباره همه جنگها به طور عموم به همين مضمون مى‏فرمود:

 

«كنا اذا احمر الباس اتقينا برسول الله(ص)فلم يكن احد اقرب الى العدو منه‏»

 

و با توجه به اينكه در آن موقعيت از كجا مى‏توانستند اين مقدار شاخه خرما در آن بيابانى كه درخت‏خرما نبود پيدا كنند، چنانكه ابن ابى الحديد گفته است. . . اين حديث نيز مورد ترديد و خدشه است و الله اعلم.

 

بارى كارها انجام شد و لشكر مسلمانان خود را آماده جنگ با قريش كردند در اين وقت‏سپاه مجهز قريش از راه رسيد و چون از تپه‏اى كه رو به روى مسلمانان بود سرازير شدند رسول خدا(ص)سر به سوى آسمان بلند كرده گفت:

 

[بار الها اين قريش است كه با تمام نخوت و تكبر خود به سوى ما مى‏آيند تا به دشمنى با تو برخاسته و رسول تو را تكذيب كنند، پروردگارا من اينك چشم به راه نصرت و يارى تو هستم همان نصرتى كه به من وعده داده‏اى، پروردگارا تا شام نشده آنان رانابود كن!]

 

ترديد قريش در جنگ

لشكر قريش رو به روى مسلمانان فرود آمده و منزل كردند، و آن روز جمعه هفدهم رمضان بود و در ابتدا مسلمانان در نظر آنها اندك آمدند اما براى اطلاع بيشتر از وضع ايشان عمير بن وهب جمحى را مامور كردند به مسلمانان نزديك شود و از وضع لشكر و نفرات و تجهيزات آنها اطلاعاتى به دست آورده به آنها گزارش دهد.

 

عمي


نويسنده مطلب ارسال شده توسط omid-entezar در تاریخ [دوشنبه، 19 دي ماه، 1390]

نويسنده مطلب تعداد بازديد هاي این مطلب: 25

نويسنده مطلب توجه: کپی برداری از مطالب پایگاه اینترنتی مجمع فرهنگی محبان شهدا فقط با ذکر منبع کامل مجاز می باشد .


مرتبط باموضوع :

 پنجاه نام دیگر عید غدیر خم  [ دوشنبه، 23 آبان ماه، 1390 ] 36 مشاهده
 متن کامل خطبه پیامبر در روز غدیر خم  [ دوشنبه، 23 آبان ماه، 1390 ] 59 مشاهده
: عدالت خواهان علوی

در مورخه : جمعه، 23 دي ماه، 1390 (IP آدرس : )
بسمه تعالي.حضرت علی-ع-میفرماید=ازمعاشرت با فرومایه گان واراذل بپرهیزید که اینها ازخدانمیترسندوبیشتردشمنان ما ازهمین گروهند.+مستی4نوع است=مستی شراب-مستی مال-مستی خواب-و مستی قدرت.+وکسانی که به ماتمسک میجویندبرنده اندو به ماملحق میشوندو هر که راهی جز راه ما بپیماید به هلاکت خواهدرسید.+هرکه قلبا مارادوست بدارد و با زبان هم مارایاری نماید و یا با دشمنان ما بجنگد-باماودرجه مادربهشت خواهدبود.{کتاب پرتوی ازبیکران علم علی-ع-صفحات252-253-258-نوشته=محمدرضا حکیمی}. با عرض بهترین سلامها و آرزوها همراه با عمری طولانی خدمت مدیریت محترم سایت وزین و ارزشی مجمع فرهنگی محبان شهدا. آن روي چهره سبزهاي وطني روسياه را بهتربشناسيم! بانزديك شدن انتخابات مجلس نهم تكاپوي عجيبي دربين افرادواحزاب موسوم به اصلاح طلب بوجود آمده است.حالاچراسبزهايي كه آزمايش خودرادرسينه تاريخ پرافتخارايران زمين-بد پس داده اند-اينگونه لجام گسيخته و سراسيمه وار براي دستيابي به صندليهاي سبزمجلس خيزبرداشته اند-خودمطلب مفصلي است كه ازحوصله اين بحث خارج است.ولي آن مسئله اي كه براي همه مردم آزاد انديش ايران به اثبات رسيده اين ميباشدكه-سبزهاي وطني روسياه دستشان براي هم مسلكيهاي خوددرخارج هم- روشده است و اين افراد وگروههاي موسوم به سبز از دو سو موردفشاروافشاگري ياانتقادواقع شده اند.همفكران خارجي آنهارا به عدم اعتقاد به آزادي و به نقض حقوق بشر در دهه اول انقلاب اسلامي محكوم مي نمايند و از ديگر سو همفكران داخلي- آنها را به سالوس ورياكاري براي موج سواري و بهره برداري-ازجريانات بعدازانتخابات رياست جمهوري سال1388متهم ميكنند.گذشته ازاين دو سنخ تفكر-آن موضوعي كه اساسي ومهم ميباشد اين است كه -افراد وگروههاي سبزاصلاح طلب؟! نه هيچ اعتقادي به آزادي وكرامت انساني دارند و نه در دوران تصدييشان بر ارگانهاي مختلف حكومتي- كار و عملكردي مردمي آنچنان كه امروز از ديگران طلب ميكنند-انجام نداده اند.براي طولاني نشدن بحثمان به برخي از نمونه هاي دسيسه گري سياسي و تخلفات مالي و اخلال گري اقتصادي جريانات به اصطلاح سبز ايراني ميپردازيم : //>آقاي الف معروف به {جمع كننده اموال مردم و بيت المال و استثمار كننده كارگران و خيانت كننده به حق الناس و دستور دهنده و نفر اول اخلال گري اقتصادي و...} و + نور چشمي اش معروف به ايام= {سياه و تار كننده- ايام- خوش كارگران و جوانان و سخنگو و همه كاره آقاي جمع؟!} كه در فساد وتخلفات مالي واقتصادي گوي سبقت را از همرديفان فكري خود ربوده اند-با كمك خستگي ناپذير مهندس ولي الله نماينده سابق اصلاح طلب؟! و عضو فعلي مركزيت حزب اعتماد ملي؟!شيخ مهدي كروبي به ثروت و سرمايه بادآورده ميلياردي-همراه با وامهاي بيشمار وكلان صدها ميلياردي و صدها قطعه انبار-مغازه-شركت-ويلا-خانه و زمين در آلاشت-بهنمير-20متري چشمه-پرژي كلا-جاده نظامي_ميارود-دوبي-كشورهاي اروپايي-ميدان جانبازان قائم شهر-چشمه سر-4كارخانه و ...دست يافتند. //>آقاي الف در نشست انتخاباتي آخرينش با آقاي ولي الله و ديگر دوستان اصلاح طلب نزديك به كروبي و رفسنجاني- به تصميمات متفق القول زير دست يافتند : 1-در ابتدا قرار شد آقاي {ايام؟!} را كانديداي نماينده مجلس از قائم شهر نمايند-كه نهايتا به دليل فساد مالي و اخلاقي آقاي {ايام}؟!اين طرح به نتيجه نرسيد.2- در وهله دوم قرار شد آقاي ولي الله و چند نفر ديگر خود را نماينده نمايند-اگر توسط شوراي نگهبان تاييد شدند-كه هيچ-ولي در غير اينصورت با همكاري مالي و تبليغاتي آقاي الف صاحب4كارخانه و نورچشمي اش معروف به{ايام؟!}با اشك تمساح و جنگ زرگري فرياد وامسلمانا سر دهند-كه اي ملت حق ما اصلاح طلبان را خوردند و...3-در وهله سوم قرار شد از يك يا دو نماينده ناشناخته و يا كمتر شناخته شده كه وجه منفي در كارنامه اشان ندارند-استفاده نمايند تا بتوانند اين مرتبه هم-با دستي باز به غارت و چپاول ثروتهاي ملي و عمومي مردم مشغول شوند؟4- آقاي ولي الله مصرانه و پيگيرانه تر از دفعات قبل از الف و ايام؟!خواست كه از حمايت مالي و اقتصادي از وي و همفكرانش مانند گذشته دريغ نورزند.5-با نزديك شدن انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي آقايان جمع؟!+ايام؟!به تصميمات ديگري هم دست يافتند-كه به گوشه كوچكي از آن اشاره ميكنيم و ميگذريم=آقايان الف و ايام از كانديداي ناشناخته اصلاح طلب حمايت مالي و تبليغاتي مينمايند؟! + آقايان جمع؟!+ايام؟! در صدد سوءاستفاده از افراد موجه و غير سياسي هستند-تا با فريب آنها مانند قبل به مطامع شيطاني سياسي و مادي دنيوي خود دست يابند. + چاپ برگه ها-جزوات-بروشورها و عكسهاي بزرگ تمام رنگي و گران قيمت توسط جمع و ايام و پخش آن در بين كارگران و زير دستان آقاي الف{جمع؟!+ايام؟! +فرح + عاطفه در هنگام تبليغات يكي از خوش خدمتي هاي آنها به افراد سبز اصلاح طلب ميباشد. + پرداخت 500 هزار تومان وام به كارگران كارخانه هاي آقاي جمع؟! و دادن اهدايي به كارگران همچون اهداي پارچه كت و شلوار مردانه و زنانه-لوازم خانگي و...مانند دوره هاي قبل بويژه انتخابات مجلس ششم و انتخابات رياست جمهوري سال88-به منظور راي دادن كارگران و خانواده هايشان به افراد مورد نظر آقاي جمع و ايام و خانمها فرح و عاطفه. + دادن شامهاي انتخاباتي و تبليغاتي-حتي با سوءاستفاده ناجوانمردانه و منافق صفتانه از مراسمهاي مذهبي و بويژه دعاي كميل و عزاداري امام حسين-ع-(سردار و سالار شهيدان و آزادگان جهان و دشمن و خصم آشتي ناپذير فتنه گران و مفسدان مال مردم خور و خيانت كنندگان به حق الناس) و... + آماده نمودن وانت و اتوموبيل- همراه با راننده به منظور تبليغات سيار در روزهاي تبليغات +اجاره مغازه ها و ستادهاي تبليغاتي توسط آقايان جمع؟! و ايام؟! از پول وامهاي كلان باد آورده- و از ثمره دسترنج و تلاش جوانان و كارگران زن و مرد مستضعف قائم شهر و ساري و...6-آقاي الف {جمع؟!} كمك مالي صدها ميليون توماني به شيخ مهدي كروبي و حزبش را از كجا آورده اي؟؟؟7-آقايان جمع وايام چرا از كانديداي نا شناخته اصلاح طلب حمايت مالي و خدماتي مينماييد؟؟؟8-آقاي الف{جمع؟!} پول كمكهاي مالي و خدماتي به افراد هوادار و وابسته به احزاب نزديك به كروبي-خاتمي و هاشمي رفسنجاني را از كجا آورده اي؟9-آقايان جمع؟!+ايام؟!چرا پول وامهاي ميلياردي گرفته شده از كيسه بيت المال و مردم را >خرج خريد خانه و زمينهاي بيشمار در بهترين نقاط خوش آب وهواي ايران-دوبي وكشورهاي اروپايي نموده ايد؟ 10-در آخر اين مبحث از مسئولان محترم قضايي و امنيتي بويژه رياست محترم قوه قضاييه و همچنين سخنگوي محترم قوه قضاييه- حضرت آقاي محسني اژه اي دردمندانه خواهشمنديم تا زماني كه آقايان جمع+ايام از كشور ايران مانند خاوري نگريخته اند-به حساب تخلفات و مفاسد اقتصادي بيشمارشان رسيدگي نماييد.متشكريم.{احمد ومرتضی نجفی مقدم قادیکلایی و...؟؟؟>>>آقایان جمع؟! + ایام؟! و خانمها عاطفه + فرح>>>از کجا آورده اید؟؟؟}دست حق يار و نگهدارتان باد.والسلام.
ارسال جوابیه ]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

(ضروری): 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب