
موضوعات اصلی
» صفحه اول
» تبلیغات
مطالب سایت
امکانات سایت
موضوعات اخبار سایت
ولایت فقیه
» وظایف
فرق و ادیان
» مسیحیت
» یهودیت
» اسلام
» زرتشت
»»» مکاتب
» بهائیت
شهدای اسلام
»»» شهدای شهرستان
»»» شهدای کربلا
زندگینامه بزرگان
معرفت و شناخت
» غربشناسی
جنگ نرم
» جنگ نرم
» فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی
متون ادبی
» حکایات
خاطرات
احکام
» نماز
|
شب جمعه بود؛ سیزده ساله بودم؛ درسهایم را مرور کردم؛ دیر وقت بود که علی به خانه آمد وضو گرفت و بدون خوردن شام به اتاقش رفت؛ با ناراحتی به
روز شنبه سیزدهم رجب، روز میلاد مولای متقیان حضرت علی(ع) بود، بعد از نماز صبح از اتاق بیرون آمدم، مادر را دیدم که مدام نماز میخواند و دعا میکرد؛ پدر را که سماور بزرگ روضه خوانی را آماده میکرد، نمیدانستم چه خبر است، دنیا دور سرم میچرخید. ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد، پدر در را باز کرد و با دیدن آن برادر سپاهی دیگر نتوانست، هیچگاه کمرش را راست کند. هنوز چند روزی نگذشت که موهای سر پدر و مادرم سفید شد، آن برادر سپاهی فقط یک جمله گفت « پدر، علی شما چند روز پیش در شلمچه به دیدار امام حسین(ع) رفت».
توجه: کپی برداری از مطالب پایگاه اینترنتی مجمع فرهنگی محبان شهدا فقط با ذکر منبع کامل مجاز می باشد .مرتبط باموضوع : خاطره اي از اولين تبادل پيكر شهدا [ جمعه، 18 فروردين ماه، 1391 ] 14 مشاهده
خاطره ای منتشر نشده از شهید آوینی [ شنبه، 17 دي ماه، 1390 ] 21 مشاهده
آزاد شدن اسير جنگي توسط حضرت معصومه (س) [ سه شنبه، 3 آبان ماه، 1390 ] 29 مشاهده
سجده ابدی [ سه شنبه، 10 آبان ماه، 1390 ] 31 مشاهده
انتخاب [ جمعه، 22 ارديبهشت ماه، 1391 ] 4 مشاهده
|
امتیاز دهی به مطلب |